*****در اين دنيا نکردم من گناهي فقط کردم به چشمانت نگاهي*****


***** به عشق تنهاي تنها خوش آمديد*****


***** عشق واژه اي است که با يک نگاه آغاز،با يک لبخند به اوج و با يک قطره اشک به پايان مي رسد*****






عشق تنهاي تنها

عشق تنهاي تنها

آرشيو




اشعار فروغ فرخ زاد

وبلاگ من در بلاگفا

حرف هاي تنهايي فريبا

آتش سرد

تک ستاره آسمان دل

درياي دل من

روح هنر

دوستي وصميميت

بنويسيد پرستو بخوانيد قفس

قطره قطره مثل باران

كيمياي ناب

مريم

قصه گو

غريبه توي غربت

ماست ماليه عاشقانه

مهسا

آسماني ديگر

tina-hoolo

كجا بودي قشنگم

پسر تنهاي تنها

۱۳٩٠/٥/٩

لحظه ها میگذرند

لحظه ها میگذرند

و فقط خاطره هاست

که شیرین وچه تلخ دست ناخورده به جای میمانند

اگر قرار است روزی به آسمانها پرواز کنیم

و تنها یادی از ما بر جای بماند

چه بهتر که خاطراتمان را بر چهره ی کاغذ بنگاریم

تا در دوران کهن سالی مرورشان کنیم

و به خاطر بیاوریم

که با چه عشقی قلب هایمان پیوند خورد و ما شدیم


پيام هاي ديگران ()

alone


۱۳٩٠/٥/٦

غم انگیز ترین تصویر را ساخته ایم

غم انگیز ترین تصویر را ساخته ایم

من رودخانه ام : توغروب

زیباترین شعر را سروده ایم

 بی واژه : فقط با نگاه .......


پيام هاي ديگران ()

alone


۱۳٩٠/۳/۳۱

شاید ما به سرعت از بچگی هامون دور شدیم

شاید ما به سرعت از بچگی هامون دور شدیم

کوچیک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم

حالا که بزرگیم چه دلهای کوچیکی داریم

کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود

کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم

کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود

کاش قلبها در چهره بود

حالا اگر فریاد هم بزنیم کسی نمیفهمه

و ما به همین سکوت دل خوش کردیم

اما یه سکوت پر بهتر از یک فریاد تو خالیه

سکوتی رو که یک نفر بفهمه

بهتر از هزار فریادیه که هیچ کس نفهمه

سکوتی که سرشار از ناگفته هاست

نگفته های که گفتنش یک درد

و نگفتنش هزاران درد داره

دنیا رو ببین

 بچه بودیم بارون همیشه از آسمون  می اومد

حالا بارون از چشمامون میاد

بچه بودیم همه چشمهای خیسمون رو می دیدن

بزرگ شدیم هیچ کس نمیبینه

بچه بودیم تو جمع گریه میکردیم

بزرگ شدیم توی خلوت

بچه بودیم همه رو به اندازه ده تا دوست داشتیم

 بزرگ شدیم بعضی ها رو اصلا دوست نداریم

بعضی ها رو کم و بعضی ها رو بی نهایت

بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم همه یکسان بودن

بزرگ که شدیم

قضاوتهای درست و غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغییر بکنه

کاش هنوزم همه رو به اندازه همون بچگی ده تا دوست داشتیم

بچه که بودیم اگه با کسی دعوا میکردیم یک ساعت بعد یادمون می رفت

بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها یادمون میمونه و آشتی نمی کنیم

بچه که بودیم گاهی با یک تیکه نخ سرگرم می شدیم

بزرگ که شدیم حتی صد تا کلاف نخ هم سرگرممون نمی کنه

بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن یک چیز کوچیک بود

بزرگ که شدیم کوچیکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزهاست

بچه بودیم درد دلهامون رو به ناله ی می گفتیم همه می فهمیدن

بزرگ شدیم درد دل رو به صد زبان میگیم و هیچ کس نمیفهمه

بچه که بودیم تو بازی هامون همش ادای بزرگترها رو در می آوردیم

بزرگ که شدیم همش تو خیالمون برمیگردیم به بچگی

بچه که بودیم بچه بودیم

بزرگ که شدیم

 بزرگ که نشدیم هیچ دیگه همون بچه هم نیستیم 


پيام هاي ديگران ()

alone


۱۳۸٩/۱۱/۱۳

الو سلام منزل خداست؟

الو سلام منزل خداست؟ این منم مزاحمی که آشناست

 هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است

ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست

شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است

به ما که می رسد ، حساب بنده هایتان جداست؟


پيام هاي ديگران ()

alone


۱۳۸۸/۱٢/٢۸

ویکتور هوگو:

خداوندا! اگر بخواهم آنچه در ذهن دارم با تو بگویم، هزاران جلد کتاب می شود

 ولی آنچه در دل دارم یک جمله بیش نیست: دوستت دارم

 شاید نشود به گذشته برگشت و یک آغاز زیبا ساخت

ولی میشود هم اکنون آغاز کرد و یک پایان زیبا ساخت .

پیشا پیش عید نوروز رو به همه بازدیدکنندگان و دوستان گلم تبریک میگم

امیدوارم همیشه موفق باشید و سر سبز در پناه خالق سبزی ها

آنقدر ناز و عزیزی که به هنگام وداع حیفم آمد که تو را دست خدا بسپارم


پيام هاي ديگران ()

alone


۱۳۸۸/٩/۳٠

یلدا مبارک

عمرتون صد شب یلدا

دلتون قدر یه دنیا

توی این شبهای سرما

یادتون همیشه با ما

دل خوش باشه نصیبت

غم بمونه واسه فردا


پيام هاي ديگران ()

alone


۱۳۸۸/۸/٢٦

عشق چیست ؟

به گل گفتم عشق چیست؟ گفت از من خوشبوتر است

به پروانه گفتم عشق چیست؟ گفت از من زیبا تر است

به شمع گفتم عشق چیست؟ گفت از من سوزنده تر است

به عشق گفتم آخر تو چیستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم


پيام هاي ديگران ()

alone


۱۳۸۸/٢/۳٠

داستان عشق

سلام به همه دوستان گلم امروز یه داستان قشنگ برای دانلود گذاشتم که هم خیلی قشنگ هستش هم واقعی هم حجم کمی داره حتما دانلود بکنید

دانلود داستان


پيام هاي ديگران ()

alone


۱۳۸۸/۱/٤

تاریخچه عید نوروز و سفره هفت سین

مردم ایران، آمدن نوروز و نو شدگی سال، تجدید حیات رستنی ها و رویش دوباره گیاهان و نباتات را با راه انداختن پیک های نوروزی و کاشتن و رویاندن دانه های گیاهی و آتش زدن بوته و خار و شاخه های خشک و مرده‌ی درختان در شب سوری اعلام می کنند. در آیین های نوروزی که چند روزی پیش از سال نو آغاز می شود مردم همراه طبیعت ، از مرحله ای به مرحله ای دیگر گذاری رمز گونه می کنند، به قول میر چا الیاده شاید بتوان شروع هر فصل نوینی از زندگی را یک مرحله گذار نامید. در بسیاری از رسم ها و آداب مربوط به زناشویی، آبستنی، بلوغ، مرگ و نوشدگی سال میان اقوام مختلف جهان به خوبی مشاهده می‌شود. «آرنولد وان ژنپ» مر دم شناس فرانسوی نیز شماری از رفتارهای فرهنگی و آیینی مردم را را با انتقال برخی از پدیده های طبیعی از وضع و حالتی به حالتی دیگر دارای پیوند می داند .
در آغاز این گذار مردم با خانه تکانی و پلشت زدایی در روزهای پایانی سال کهنه، از آنچه رنگ فرسودگی و سیاهی دارد، جدا می شوند و دوری می گزینند. آداب پیشواز نوروز رفتن: مانند غبار روبی وپاکسازی خانه و محیط زیست(خانه تکانی) ، شکستن و دور افکندن کوزه های سفالین کهنه آبخوری ، نو کردن اسباب و اشیای کهنه و فرسوده و نا کار آمد، سفید و نقاشی کردن دیوارهای خانه، تطهیر و پاکیزه کردن سر و تن و جامه و کنار گذاشتن جامه های کهنه و ژنده و پوشیدن جامه های نو و پاکیزه ، گند زدایی خانه با سوزاندن و دود کردن اسفند و کندر و افشاندن بوی خوش ، آتش زدن و سوزاندن خار و خاشاک و شاخه های خشک درختان در شب آخر سال یا شب چهار شنبه سوری ، تعطیل و متوقف کردن کار و فعالیت های اجتماعی و اقتصادی معمول روزانه در آخرین روزهای روزهای عمر سال کهنه ، همه نشانه و مظهر خیزش جمعی مردم در پلشت زدایی و نابودی ارواح زیانکاری است که در سیاهی و کهنگی و مرگ آشیانه گزیده اند.

اینها همه نشانه مرحله جدا شدن انسان از تباهی و سیهکاری و زندگی گذشته در سال کهنه و دورساختن ارواح خبیث و زیانکار از فضای زیست در سال نو است.گستردن«خوان نوروزی» در نوروز و در آغاز دوره«جدا گزینی » ، نماد و مظهر دوره ای از مناسک گذار می تواند باشد. خوان نوروزی تمام اعضای خانواده را از دور و نزدیک به خانه فرا می خواند و بر سر خوان می نشاند و به عقیده ایرانیان زردشتی ، امشاسپندان ( هفت فرشته مقرب اهورا مزدا ) نیز که در فروردگان از جهان مینوی به زمین فرود می آیند ، بر سر خوان نوروزی و در کنار دیگران حضور خواهند یافت و از این رو، خوان نوروزی نقش و کارکردی بس مهم در گرد آوردن افراد خانواده و روان درگذشتگان آنها به دور هم و زدودن گرد دوری و نفاق و کدورت میان اعضای خانواده و ایجاد صلح و دوستی و همبستگی میان آنها دارد.ظاهرا رسم گستردن سفره در نوروز و چیدن هفت نوع خوراکی بر روی آن بازمانده رسمی کهن است و شماره هفت نیز تمثیلی است از هفت ایزد دین مزدیسنا. زرتشتیان ایران خوان نوروزی را با سه سینی ، هر یک حاوی هفت گونه شیرینی ، و میوه تازه و خشک به نشانه هفت فرشته امشاسپند می آرایند و باور دارند که این فرشتگان در فروردگان از جهان مینوی به جهان خاکی فرود می آیند ؛ روی سفره نوروزی افزون بر هفت خوراکی ؛ آینه ، لاله ، شمع، قر آن ( در خوان مسلمانان) و اوستا ( در خوان زردشتیان) ، جامی پر از آب –که در آن چند برگ سبز شمشاد و نارنج انداخته اند– یک جام با ماهی های قرمز ، نرگس و سنبل ، چند تخم مرغ پخته رنگ شده و نقاشی شده ، نان سنگک یا نان تافتون ، یک بشقاب سبزی پلو با کوکو و ماهی ، سکه نقره که معمولا سکه صاحب الزمان است، اسفند رنگ شده ، شیر و ماست و پنیر و سبزی خوردن و شیرینی میگذارند. هر یک از این چیزها و خوراکی ها در فرهنگ ایرانی معنا و مفهومی نمادی دارد.امروزه هفت نوع خوراکی که روی سفره هفت سین می چینند بنا به خصوصیات اجتماعی ، فرهنگی و اقلیمی در نواحی مختلف ایران فرق می کند. در بیشتر مناطق ایران در تحویل سال « سفره هفت سین» می گسترند و هفت نوع خوراکی که نخستین حرف نام هر یک « سین» است ، مانند سیب ، سنجد ، سرکه ،‌سماق ، سنبل و سیر یا سیاه دانه روی آن می چینند. در برخی از روستاهای فارس و خراسان سفره « هفت میم » و سفره « هفت شین» ، از هفت گیاه و میوه می گسترند. درگذشته ایرانیان سفره هفت شین می گسترانیده اند .

در روایتهای مربوط به نوروز نیز نوشته اند که خوردن عسل در نوروز برای تندرستی سود مند است و همچنین گفته اند که شکر و شراب هم در زمان جمشید در نوروز پیدا شده است ». ( اعتماد مقدم ، ۱۳۴۲، صص۲-۷)برخی « سین » را کوتاه شده واژه سینی میدانند و می گویند در زمان قدیم مایده های تازه و خشک زمینی را در هفت سینی یا هفت خوان مسین می چیدند و در نوروز به حضور شاهان میبردند. هر یک از این مائده ها نمونه یکی از محصولاتی بود که در سرزمین ایران به دست می آمد. همچنین ، گفته اند که امشاسپندان ، هفت فرشته مقدس دین مزدیسنا در ده روز فروردگان ، از ۲۶ اسفند تا ۵ فروردین ، از جهان مینوی فرود می آمدند و مردم هفت خوان از مائده های زمینی برای آ نها مهیا می کردند.

آرایه های خوان نوروزی و هفت گونه خوراکی ویژه آن هر یک در فرهنگ ایران زمین رمز و نشانه و بیان کننده بینش ها و بر داشت های مردم جهان و کاینات است. مثلا ، آینه مظهر پاکی و یک رنگی و باز تاباننده هستی ازلی و بخت و سر نوشت ؛ شمع نشانه فروزش و روشنایی و زداینده تاریکی و سیاهی ؛ تخم مرغ نماد آفرینش و زایندگی ، ماهی و شمشادمظهرناهیدفرشته آب و زندگی، سبزه نشانه رویش و حیات، انار مظهر باروری و فراوانی، نان نماد برکت و فزونی و اسپند و سیر رماننده ی ارواح زیانکار...
سفره نوروزی را معمولا از بهترین بافته ها می اندازند. این سفره مجموعه ای است از هفت امشاسپند که عبارتند از : اردی بهشت ، خرداد ، امرداد، شهریور، اسپند آرمذ و خود اهورا مزدا. نان سفره نوروزی را میتوان بازمانده ا ز نان هفت غله در زمان ساسانیان دانست. سبزه نیز به تعداد هفت بر سفره موجود است.

ایرانیان رسم کاشتن سبزه و دانه رویاندن را به هنگام گردش سال کهنه به نو ، همچنین آیین نوروزی را به جمشید نسبت می دادند و باور داشتند که جمشید پس از سرکوب اهریمن و پیروانش ، که برکت را از مردم روی زمین گرفته بودند و باد را نمیگذاشتند که بوزد و درختان برویند ، به زمین بازگشت . در این که نوروزش نامیدند هر چوب و درختی که خشک شده بود باز رویید و سبز شد. « و هر شخص از راه تبرک به این روز در تشتی جو کاشت . سپس این رسم ایرانیان پایدار ماند ، که روز نوروز در کنار خانه هفت صنف از غلات ، در هفت استوانه بکارند و از روییدن این غلات به خوبی و بدی زراعت و حاصل سالیانه حدس بزنند .»(بیرونی ، ابوریحان .آثارالباقیه ، ۱۹۲۳،ص۱۶-به نقل از بلوکباشی، علی)
در جشن های زرتشتی سه انار به نشانه گفتار نیک، کردار نیک، و پندار نیک ، شیر تازه نماد نوزادان کیهانی ، تخم مرغ نماد نژاد،آیینه نماد جهان بی پایان ، سمنو نماد باروری ، سنجد محرک عشق و باروری و وجود سیب نماد زایش است که موجب سر شاری کیسه می شود ، نارنج در کاسه آب نمادی از زمین بر آب و جامی از شکرو گل بید مشک از دیگر گستردنی های موجود بر خوان نوروزی هستند.
این آیین ها شاید آثاری از جادوی اقوام اولیه ایرانی باشد، که هنگام ورود به ایران به مرحله کشاورزی رسیدند و آن ها را معمول کردند. از مراسم چیدن سفره هفت سین چنین به نظر می رسد که اقوام ایرانی در پایان زمستان برای باروری سال جدید و پر محصول بودن مزارع در آن سال، در آغاز سال، به عنوان جادوی تقلیدی ، در هفت ظرف ، هفت نوع غله و دانه ،که مورد علاقه کشتکاری آن ها بوده است ، آماده می کردند و پس از سحر و افسون کردن دانه میکاشتند. شاید رسم سبزه سبز کردن ( سمنو ریختن ) نیز نوعی جادوی تقلیدی مسری بوده است ، که منظورشان از آن اعمال جادویی آن بوده است که ، مزارع هم از آن تقلید کنند و شکوفا شوند و یا در سبز شدن تسریع نمایند. از این جهت سبزه را در سیزده بدر با مراسم و تشریفات جادویی- دینی به مزرعه می انداختند یا به آب می سپردند. قرار دادن تخم مرغ در سفره هفت سین و اهدا کردن آن به یکدیگر در آغاز سال و ایام نوروز نیز جنبه ی جادوی تقلیدی داشته است ، چون تخم مرغ سمبل تولید مثل شمرده می شده ، به همین جهت برای تکثیر و ادامه باروری مواشی و دامم های خود آن را تقدیس می کردند. ( به نقل از فضایی، یوسف؛ چیستا، سال هشتم،شماره ۲،صص ۱۸۳-۱۹۳)
فرهنگ جامعه و میراث اجتماعی – چه فرهنگ مادی و چه معنوی - در سیر تحول جامعه دچار دگرگونی میشود. جادو و سحر یکی از پدیده های فرهنگ معنوی و مادی جامعه انسانی است که هر چند از اشکال اولیه خود تحول یافته ولی هنوزبقایای توتم پرستی و آنیمیسم و جاندارانگاری طبیعت را در بسیاری رسوم و آیین ها می توانیم مشاهده کنیم. آیین آغاز سال نو و مراسم نوروزی در میان اقوام ایرانی یکی از این میراث فرهنگی است .

منابع
اذکایی، پرویز(۱۳۵۳) نوروز، تاریخچه و مرجع شناسی ،مرکز مردم شناسی ایران، تهران اعتماد مقدم،علی قلی(۱۳۴۲) نوروز باستانی ، هنر و مردم ، دوره ۲ ، شماره ۱۷، ص ۲-۷ بلوکباشی ، علی(۱۳۸۰) نوروز، جشن نوزایی آفرینش، دفتر پژوهش های فرهنگی ،تهران روح الا مینی ، محمود(۱۳۷۸) آیین ها و جشن های کهن در ایران امروز، انتشارات آگاه ، تهران
فضایی، یوسف(۱۳۶۹)گونه های سحر و جادوی اولیه در میان بشر ابتدایی ، چیستا ، سال هشتم ، شماره ۲، صص ۱۸۳- ۱۹۳سمانه عصری


پيام هاي ديگران ()

alone


۱۳۸٧/۱٠/٢۳

نمی گویم فراموشم مکن

نمی گویم فراموشم مکن هرگز ولی گاهی بیاد آور

رفیقی را که میدانی نخواهی رفت از یادش


پيام هاي ديگران ()

alone


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]


*****چو عاشق مي شدم گفتم که بردم گوهر مقصود ندانستم که اين دريا چه موج خون نشان دارد*****